عشق یعنی...
-
تاریخ: 1392/6/17 ساعت: 1:51
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک عشق ليلي و ...
یادش امان تنهایی نمیدهد
-
تاریخ: 1392/6/28 ساعت: 17:29
هنوز هم باران که می بارد دلم تنها به خاطره ی تو سر میزند دستهایم فقط به دست های تو پل میزند؛ مانده در گذشته ای دور فاصله را بردار هنوز هم دلم برای دیدن تو پرپر می زند تنها نشسته ام اما تنها نیستم . . یادش امان تنهایی نمی دهد...
در همین یک قدمی
-
تاریخ: 1392/6/28 ساعت: 17:51
هیچ گاه مرا با"خیالت"تنها نگذار.. اصلا به تو نرفته است,مهربان نیست.. خیلی ازارم می دهد.... "دلم خودت را می خواهد" اخرین شعر مرا قاب بگیر پشت پر چین نگاهت بگذار تا که تنهاییت ازدیدن ان،جا بخورد و بداند که دل من با توست "در همین یک قدمی"
رویای من
-
تاریخ: 1392/6/17 ساعت: 1:43
رویای من دنیا را بگو اب ببرد این رویای توست فقط که مرا به خواب میبرد اگر همه را هم خواب ببرد رویای تو فقط دنیای مرا به اب میدهد
شاید
-
تاریخ: 1392/6/17 ساعت: 1:30
یکی از همین روزهای بی طاقتی انتظار شاید به سادگی یه اتفاق بیایی و برای همیشه ماندنی شوی............
حسرت
-
تاریخ: 1392/6/17 ساعت: 1:26
همیشه اونی که رفتنش رو داد می زنه و می گه من دارم می رم دنبال یکی می گرده که جلوشو بگیره بگه نرو اما اونی که بی خداحافظی می ره می ره که دیگه بر نگرده ! برای همیشه کاش کاری نکنیم که عشقمون بدون خداحافظی بره و یک عمر، حسرت بشه همه سهممون از زندگی...
میدونی چرا
-
تاریخ: 1392/5/29 ساعت: 3:46
میدونی چرا وقتی لب کسی رو که دوسش داری میبوسی چشات بسته میشه ... !؟ چون زیباترین لحظه ی عمر آدم دیدنی نیست ؛ باید احساسش کنی ... !!
واژه های خیس
-
تاریخ: 1392/5/29 ساعت: 3:43
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
گاهی پای کسی میمانی...
-
تاریخ: 1392/5/29 ساعت: 3:35
گاهی پای کسی میمانی .... که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش ....... فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای.... پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی پیج مجازی اش ... که هر روز میخوانی و در جوابش میگویی .... لایک ....
اغوش
-
تاریخ: 1392/5/29 ساعت: 3:07
آغوش "بعضی هــا"... علم را زیـر سوال می برد ! آنقدر آرامت می كند ... كه هیـچ مُسكنی ... جــایش را نمی گیرد
تو فقط برای منی
-
تاریخ: 1392/5/29 ساعت: 3:04
راه ڪـِـﮧ میـروے عقـــب میـمــانَـم نـﮧ بــراے اینـڪـﮧ نـَخواهَـم با تــــو هــم قـــבم باشـم میـخواهـم پا جاے پاهایــت بگـــذارـم میـخواهــم مــراقبـت باشَم میـخواهـــم رב پایــت را هیچ خیابانـے בر آغوش نڪـشـــב تـــــو فــقـط بـــراے مــنے ..
دلتنگی
-
تاریخ: 1392/5/22 ساعت: 3:41
میــבونــے בِلتـَنــــگے چیـــﮧ ؟ בِلتَنـــــگے یَعنـــے بشـینــے با یاבِش بـﮧ خـاطــراتـِت فِکــر کُنـــے .. اونوَقتــﮧ کـﮧ یـﮧ لَبـخنـــב میـــاב رو لَبـِت وَ لــے .. ! وَلــے چَنــב لَـحــــظﮧ بَعـــב شُـــروع اَشــکـہای لَعنَتـــے
تو...
-
تاریخ: 1392/5/22 ساعت: 3:48
چه زیباست که تــــــــو تنها نیاز منــــ باشی و چه عاشقانه استـــ که تـــــــــو تنهآ آرزویم باشی وچه رویایی است این لحظه های ناب عاشقی و منـــــ همه زیبایی عاشقانه و رویایی را فقط با تـــــــــــو حس می کنم
بی تو
-
تاریخ: 1392/5/22 ساعت: 2:15
بی تو در سکوت سرد این اتاق بی تو در شب های بی فروغِ بی چراغ دلخوش به آواز جیر جیرک های ته باغ شدم شاید او هم از تنهایی و چشم انتظاری می نالد کمی که دقت می کنم خوب تر می شنوم صدای خسته باد را هم می شنوم که از پشت پنجره به شیشه ی نمناک اتاق می کوبد من تو را صدا می زنم آنها که را؟ گوش کن! آری برگ درختا...
تو بجای من بخند
-
تاریخ: 1392/5/18 ساعت: 18:07
دنــیـــا ادامــــه لــبـخـنـد تــــوســت .. کــه تــــا آخــــریــــن لـــبــخـنـد مــــن کـــش مــــی آیــــد ؛ تـــو لــب بـــــرمــیــچــیـنــــی و مـــن .. جـــایی مـــیـــان آســـمـــان و زمـــیـــن .. مـعـلق می شــــوم ..
به خاطرتو
-
تاریخ: 1392/5/18 ساعت: 17:57
به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید به خاطر تو م...
دوستت دارم
-
تاریخ: 1392/5/18 ساعت: 18:14
نازنینم، بهترینم . عشقم، امیدم، جونم. با توام ، با تو، دنیای من. میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های که حالا دارم و نمی دونم چند سال، چند ماه، چند هفته، یا چندروز دیگه میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟!...
شبی شیرین بزد فریاد، که ای شیرین ترین فرهاد
-
تاریخ: 1392/5/16 ساعت: 0:42
شبی شیرین بزد فریاد، که ای شیرین ترین فرهاد و ای خسرو ترین شمشاد صدای تیشه ات آباد منم لیلای دلبندت که دل خون است و پا در بند تویی عاشق ترین مجنون ولی در بیستون آزاد ببندم دیده بر خسرو ، که شاید رو کشم برتو تو شیرین می کنی سنگی چو عکسی بردلت افتاد چو می کوبی تو با تیشه ز غصه کوه را هر شب به بانگ تیش...
قاب خیس
-
تاریخ: 1392/5/9 ساعت: 18:10
وای ؛ باران باران شیشه ی پنجره را بَاران شست. از دل من اما ، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پرمرغان نگاهم را شست.
قاب خیس
-
تاریخ: 1392/5/9 ساعت: 18:02
مي توان در قاب خيس پنجره چك چك آواز باران را شنيد مي توان دلتنگي يك ابر را در بلور قطره ها بر شيشه ديد مي توان لبريز شد از قطره ها مهربان و بي ريا و ساده بود مي توان با واژه هاي تازه تر مثل ابري شعر باران را سرود مي توان در زير باران گام زد لحظه هاي تازه اي آغاز كرد پاك شد در چشمه هاي آسمان زير ...